حمد الله مستوفي قزويني
97
تاريخ گزيده
خضر عليه السلام بر مقدمهء او بود . به آب رسيد و از آن آب بخورد و اسكندر محروم بماند . ارسطاطاليس حكيم وزير اسكندر بود . كتب [ حكمت و فلسفه و منطق و اقليدس و مجسطى و هيأت و غير آن هر چه اعتبارى داشت ] [ 1 ] ، از ايران بروم فرستاد و باقى بسوخت و آن علوم ازين ملك بر افكند . از آثار اسكندر سد ياجوج و ماجوج است به مشرق . بقول بعضى مورخان سد ، ذو القرنين اكبر ساخته و طلب آب حيوان نيز او كرده ، اما بقول بعضى ديگر [ اسكندريه به مغرب ] [ 2 ] و دمشق به شام و [ مرو و هرى ] [ 3 ] بخراسان و سمرقند به ما وراء النهر و بردع به اران اسكندر ساخته است و بعضى گويند او همه خرابى كرد و در ايران ازو آبادانى نماند . چون اسكندر از دنيا رحلت خواست كرد ، جهان بر ملوك الطوائف بخش كرد و در ايران نود پادشاه را معين گردانيد ، چنان كه هيچ يك [ فرمان ديگرى ] [ 4 ] نبردى و بدين سبب از ملوك الطوائف كسى به روم حكم نتوانست كرد و روم كه مقام اجداد و مولد و منشأ او بود ، از جنگ و فتنهء ايرانيان ايمن ماند . مدت پادشاهى اسكندر در ايران چهارده سال ، وفاتش به شهر زور ، گورش به اسكندريه . وامق و عذرا [ معاصر او ] [ 5 ] بودند ، از سخنان اوست : سختترين حالى بخشايش دشمن است بر بدى حال دشمن . عاقل را بزيادى مكافات نيكى و عفو بدى ، بعد از قدرت موجب شادمانيست . قدر استاد از پدر ، بيش است كه پدر سبب حيات فانيست و استاد سبب علم باقى . تحمل با درويشى بهتر از تحمل بذل ناكسان كه درين قناعتست و در آن خوارى . بده و منت منه . مخواه و آب روى مكاه [ بد مكن و مترس ] [ 6 ]
--> [ 1 ] - ب : اقسام اصول حكمت . ساير نسخ مثل متن است و كلمهء « كتب » فقط در نسخهء ق است . [ 2 ] - ب : اسكندريه مغرب [ 3 ] - ب : مرو رود و هرات [ 4 ] - ك : فرمان يك ديگر - م : فرمان آن ديگر . [ 5 ] - ب : بعهد او [ 6 ] - ر : كرم كن و مترس م : كژى مكن ، مترس و باك مدار - ك : كژ . . . ف : كج . . .